.....××× ماما ×××.....

داستان جالب : او بود که برایم عشق را ....

نویسنده: گویزان "ترکیه "

           


داستان جالب : او بود که برایم عشق را

نویسنده: گویزان "ترکیه "

تا قبل از آشنایی با "آتیر" معنی شور زندگی را نمی فهمیدم. در حقیقت او بود که

برایم عشق را تفسیر کرد. او تنها مرد جوانی بود که به من اظهار عشق کرد و پدر

و مادرم نگفتند "دروغ می گوید" نمی توانستند در مورد عشق او به دخترشان شک

کنند؛ "آتیر" آنقدر مرا دوست داشت که بر خلاف خواسته خانواده اش که می

خواستند دختر عمویش را به عقد او در بیاورند، به من پیشنهاد ازدواج داده بود و

پدرش نیز او را از ارث محروم کرده بود. پس خانواده ام نمی توانستند در عشق او

شک کنند، اما من شک کردم! ماجرا خیلی ساده اتفاق افتاد؛ آن روز رو به روی هم

نشسته بودیم و حرف می زدیم. سخن به عشق که رسید پرسیدم" " آتیر من و بیشتر

دوست داری یا دنیا را؟ وقتی دیدم به فکر فرو رفت کمی دلخور شدم، اما پس از

چند ثانیه که گفت: "دنیا را" طوری به من برخورد که با عصبانیت سرش داد زدم:

" دیگه نمی خوانم ببینمت" او رفت و من که منتظر بودم برای معذرت خواهی به

سراغم بیاید، دو روز بعد نامه ای به دستم رسید که " آتیر" در آن نوشته بود: " با

دختر عمویم ازدواج خواهم کرد، به این خاطر که تو هرگز نفهمیدی که تمام "دنیای

من" تو بودی...!

...



-
http